دلنوشته های مامان الهه

خاطرات زندگیم

تولدشش سالگی گلپسری

1396/1/9 10:53
نویسنده : مامان الهه
98 بازدید
اشتراک گذاری

نیمایوشیج در تولد یکسالگی فرزندش نوشت :

 

پسرم یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان

 

رادیدی.از این پس همه چیز تکراریست

 

جز مهربانی...

 

 

 

پسرم امروز ، سالروز میلاد توست و من هنوز همچون تمام سالهای گذشته در حیرتم از داشتنت .در کنار تمام داشته هایمان توهم بزرگترین  دلیل خوشبختی ما هستی.

 شیرین من ! نمی دانم به چه زبان ، بابت تمام آنچه که با شکفتنت ارزانی ام کرده ای سپاسگزار باشم . چشمها، گوشها ، زبان و قلبی را که پیش از تو داشته ام ، نه به یاد می اورم و نه می خواهم . با تو دوباره زاده شدم . تو به آن قالب گذشته من ، روح بخشیدی . همین روحی که دیگران به خاطرش مرا " مادر " خطاب می کنند . 

نقطه ی پایان تمام نا امیدی ها و خستگی های من

تولدت مبارک

 

 

 امشب شب تولد توست ! 

شبي كه ستاره ايي به آسمان زندگيم افزوده مي شود ،

ستاره ايي كه مي تواند همانند نقطه عطفي در زندگيم بدرخشد و نوراني تراز تمامي ستارگان شود .

امشب شب تولد توست 

كاش ميتوانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره باران كنم ،

كاش مي توانستم ماه را ميهمان امشبت كنم ،

كاش مي توانستم بر سر راهت دريايي از گل نشانم و هوايت را پر از بوي عشق كنم !

كاش ميشد دستانت را بگيرم و با هم به سوي زيبايها پرواز كنيم .

كاش ميشد امشب ، فقط امشب در كنارم بودي و در كنارت بودم تا هر چه خوبي است نثارت كنم ،

هر چه عشق است به پايت بريزم ،

هر چه غم است از زندگيت پاك كنم و هر چه زشتي است از روزگارت محو 

امشب تولد توست !

هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان ،

تمامي گلهاي روي زمين ،

آواز هر چه پرنده خوش صداست ،

تمامي قلبم ،

همه زواياي روحم و سراپاي جان و تنم ،

كاش كه بپذيري عشقم را ، قلبم را و روحم را .

شب تولد توست.....، ستاره ها را تك تك.... ، به عشق تو ميشمارم . 

 

و اي كاش كه... زمان زود بگذرد... تا در لحظه موعود نزديك گوش قشنگت زمزمه كنم ....

تولدت مبارك !قلب

 

 

 

 

 

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ

می شوم... او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم... او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم... او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم... او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند... او بازی می کند... کودکانه... می پرد، حرف می زند.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید! و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!

گلپسرم طاها جان تــــــــــولــــــــــــــــــــدت مبــــــــــارڪ....قلب

 

آرزوی بهترینها رو برات دارم ...امیدوارم زندگیت سرشاراز خوشبختی باشه...

 

عــــــــــزیــــــــــزم  روز  زمینی شدنت مبــــــــــارڪ... 

                          دوست دارم یکی یدونه من......قلب

پسندها (1)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف