تبسمتبسم، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
طاهاطاها، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره
بابا قادربابا قادر، تا این لحظه: 43 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
مامان الههمامان الهه، تا این لحظه: 34 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره
کلبه عشقمانکلبه عشقمان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

دلنوشته های مامان الهه

جشن انقلاب

گلپسر مامان واسه جشن انقلاب انشاء خواند شاگرد اول مامان جایزه گرفت یه ماشین که قطعاتش رو باید باهم جور کنه تا ماشین کامل بشه به داشتنت افتخار میکنم،همیشه دعای مامان وبابات بدرقه راهت هست دوست دارم این اعتماد به نفس رو همیشه داشته باشی باسواد مامان دوست دارم ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ...
24 بهمن 1396

عکسهای قدیمی

گلپسرم وگلدخترم با عکسهاتون دنیایی خاطره دارم خواستم که،تو وبلاگ بزارم که ماندگار باشند عاشقتونم یه دنیا ...
24 بهمن 1396

باسواد شدنت مبارک

گلپسر مامان اولی شده وای روز اول مدرسه منو بابای کلی استرس داشتیم،من وگلپسری با تاکسی رفتیم مدرسه میثم،اخه بابای سرویس داشت ما که رسیدیم مدرسه چند دقیقه طول نکشید که بابای رسید،از شوقی که داشت خودش رو زود رسوند،هنوز جشن شروع نشده بود،کلی صندلی چیده بودن روی محوطه مدرسه،باسلام وتبریک مدیر آقای زندوکیلی جشن شروع شد باکلی آهنگهای شاد وبرنامه های شد ️ بعد از جشن با صف از زیر طاقی که پر از گل بود و یه قرآن بالاش رد شدید...راستی کادو هم گرفتید که یه قطار چوبی با واگنهای اعداد وحروف انگلیسی...کیک هم بریدید که کیک اولی شدنتون بود به شکل یه کتاب ...خشمزه هم بود شما یه کلاس دیگه بودی اما با زحمتای مامان رفتید کلاس خانم غ...
17 بهمن 1396

یه روز عالیه زمستونی

جان منی از این عزیزتر نمی شود جان منی و خوش به حالت که مادرت تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرده دوست دارد برایت یک مشت بوسه میفرستم باز هم هست از این بوسه های عاشقانه برایت زیاد کنار گذاشته ام ********** گلدختر مامان بزرگ شده واسه خودش خانمی شده، عشق مامان شیرین بود وشیرین تر وخوردنی شده... حسابی شیطون وبلا الان که دوسال وسه ماه داره حرف زدنش عالیه...کلا زیاد حرف میزنه چیزهای میگه که آدم دهنش باز میمونه این عکس هم یه صبح عالی زمستونی که باهم رفتیم پیاده روی گرفتم،طاها جان مدرسه بود.... واقعا راسته دختراخودشون رو عزیز میکنن عشق مامان یه دنیا دوست دارم......
17 بهمن 1396

تولدشش سالگی گلپسری

نیمایوشیج در تولد یکسالگی فرزندش نوشت :   پسرم یک بهار،یک تابستان،یک پاییز و یک زمستان   رادیدی.از این پس همه چیز تکراریست   جز مهربانی...       پسرم امروز ، سالروز میلاد توست و من هنوز همچون تمام سالهای گذشته در حیرتم از داشتنت .در کنار تمام داشته هایمان توهم بزرگترین  دلیل خوشبختی ما هستی.  شیرین من ! نمی دانم به چه زبان ، بابت تمام آنچه که با شکفتنت ارزانی ام کرده ای سپاسگزار باشم . چشمها، گوشها ، زبان و قلبی را که پیش از تو داشته ام ، نه به یاد می اورم و نه می خواهم . با تو دوباره زاده شدم . تو به آن قالب گذشته من ، روح بخشیدی . همین روحی که دیگران به خاطرش مرا " مادر " خطاب م...
9 فروردين 1396

دخترک مهربونم

لذتی برتر از این نيست كه جوانه ای در درونت بپرورانی و از آنگاه که قدمهای لرزانش را به این دنیا می گذارد فرشته نجاتش شوی و نیازهای کودکانه اش را با دل و جان برآوری و روزی نه چندان دور از آن زمان که شیره جانت را شبانه خسته و ناتوان در دهانش می نهی یا دست و پاهای ظریف و ناتوانش را نوازش می کنی روی دو پاهای کوچکش بایستد و چند قدم تا آغوشت را، با خنده و هیجان گام بردارد و خودش را روی وجودت رها کند؟ گرمای تنش را حس می کنی و تو هم در شادی این گام بزرگش به سوی آینده شریک می شوی... وصف ناپذیر است که زماني به چشمهایم مینگری و با نگاه و لبخندت همراهی مرا می طلبي!   یا وقتی مشغول کارهای روزانه در آغوشت گرفته ام و با تکه ای نان سرگرمت کرده ام ...
9 فروردين 1396

مادریعنی

مادر یعنی....   مادر یعنی زندگی  مادر یعنی عشق  مادر یعنی مهر  مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه  با خنده هات می خنده  مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر... لبخندت ، زندگی میکنه  مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت  و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم... مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو  میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی  مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح  بالا سرت می شینه و نگرانه  مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کا...
9 فروردين 1396

این مدت که گذشت...

سلام به میوه های دل مامان وبابا... گلدختر وگلپسر نازم....   خیلی وقت بود که نمیشد سر بزنم به وبلاگ وخاطرات شما عزیزای دلم رو بنویسم از این بابت شرمنده هستم... تبسم خانمی الان یه دسته گل شده حدود دوهفته هسته که کامل راه رفتن رو یاد گرفتی ...دیگه از افتادن ها خبریرنیست...اخه هر وقت که میوفتادی   قهر میکردی وخودت رو روی زمین مینداختی...الان ماشالله یه پارچه خانم شدی... بعضی کلمات رو خیلی خوب میگی از مامان صدا کردنت خیلی خوشم میاد ووقتی میگی مامان قند توی دلم آب میشه...عاشق مامان صدا کردنت هستم...ولی شما عاشق بابای کلی حسودیم میشه...فقط روی پای بابای میخوابی وواست لالایی میگه ولی من هر کار کنم روی پای من نمیخوابی دختر شیطون...
14 دی 1395

اولین نمره واولین20طاهاجان

ســــــــــــــــــــلام گلپسر باهوش مامان ترم اول حفظ قرآن طاها جان به لطف خدا تمام شد.عزیز دل مامان توی این ترم ده سوره رو حفظ کرد،خداروشکر عالی هم یاد گرفتی....خاله معصومه خیلی ازت راضی بود... روز امتحانت خیلی استرس داشتم که شما عزیز مامان هم استرس گرفته بودی...چون یه مربی دیگه از یه واحد قرآنی دیگه ازتون امتحان میگرفت نگران بودم که جلوش راحت نباشی وسوره هات رو کامل نخونی...سوره هات رو کامل وعالی بلد بودی این رو مطمئن بودم اما استرس داشتم... با خاله معصومه صحبت کردم،گفت اصلا نگران طاها نباش اعتماد به نفسش عالیه بهتدین شاگرد کلاسم بوده من ازش راضیم ومطمئنم امتحانش عالی میشه...دل اومد توی دلم وخیالم راحت شدم واسه امتحان صد...
24 شهريور 1395

تابستان95طاها جان

طاها جان پسر یکی یدونه مامان... تابستون امسال طاها جون رو کلاس حفظ قرآن ثبت نام کردیم،خداروشکر خیلی خیلی دوست داره وهفته ای سه روز کلاس میره وعاشق مربیشه... عزیز مامان خیلی علاقه به قرآن داری خداروشکر،الان که نصف ترمتان گذشته خیلی عالی یاد گرفتی ،پنج تا سوره یاد گرفتی،سوره های حمد،ناس،توحید،مسد وفیل... چهارشنبه امتحان میان ترمی داری....مربیتون ازت خیلی راضی بود وبرای همه سوره هات تا اینجا کارت طلایی گرفتی،... امیدوارم همیشه در پناه قرآن باشی،ودر تمامی مراحل زندگیت موفق باشی... من وبابای به داشتنت افتخار میکنیم وعاشقتیم... مامانی خیلی دوست داره ...
12 مرداد 1395